محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

425

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

بين ياران طلحه بود . » « 1 » آن چه از داستان مروان و طلحه مىتوان عبرت گرفت آن است كه هر دو در به خونخواهى عثمان مىخواندند ؛ اما چون فرصت در اختيار مروان قرار گرفت ، به دوستش طلحه خيانت كرد و با كشتنش انتقام خون عثمان را گرفت . چگونه است كه طلحه و مروان هر دو در خونخواهى عثمان اتفاق نظر داشته و در عين حال يكى ، ديگرى را به خونخواهى عثمان از پاى در مىآورد ؟ ! جاى شگفتى نيست و همه دشمنان على عليه السّلام از اين‌گونه‌اند ؛ حق را طلب مىكنند و آن را شعار خود قرار مىدهند و سپس در رفتار و كردار نشان مىدهند كه خود حق را پايمال كرده و جنازه‌اش را بر دوش گرفته و باز طلب خونخواهى برايش مىكنند . . . اين منطق فرصت‌طلبان و دين‌فروشان است . چنين كسانى حق را به طور كامل از آن خويش دانسته و مخالفان خود را بر گمراهى كامل مىپندارند . در سيره امام على عليه السّلام مشهور است كه وى تا جايى كه از صلح و آشتى نوميد نمىگشت ، به جنگ پا نمىگذاشت و شمشيرى بر نمىداشت . حضرت عليه السّلام در اين باره مىفرمايد : « تا جايى كه بتوانم ، زمام امور را مهار مىكنم و اگر ديگر چاره‌اى نباشد ، آخرين درمان داغ كردن است . » « 2 » داغ

--> ( 1 ) . در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه مروان به قصد انتقام از عثمان ، طلحه را با نيزه‌اى مسموم هدف قرار داد و كشت . الفتوح ، ابن اعثم : 1 / 484 ؛ الامامه و السياسه : 1 / 97 ؛ تاريخ طبرى : 3 / 519 ؛ الاستيعاب : 207 ؛ الاصابه : 2 / 222 ؛ اسد الغابه : 7 / 84 ؛ النبلاء ، ذهبى : 1 / 82 ؛ العقد الفريد : 4 / 321 . ( 2 ) . « و سامسك الأمر ما استمسك و إذا لم أجد بدّا فآخر الدّواء الكيّ » از سخنان امام عليه السّلام پس از بيعت مردم با او بر خلافت است . نهج‌البلاغه : خطبه 168 .